(این یک خاطره واقعیست)رفته بودم مغازه دوستم خرید یه پسره اومد توگودزیلا خور یه بستنی برداشت بعد هی در یخچال رو وا کرد بست دوستم بهش گفت عمویی یکم زودتر پسره به دوستم گفت صورتتو بیار جلو میخوام یه چی در گوشت بگم دوستم صورتشو آورد جلو پسره همچین زد تو گوش دوستم که دوستم برق سه فاز از چشش پرید منم مونده بودم چی بگم. واقعا خدا عاقبت مارو بخیر کنه!!؟!!