خالم دیروز به شوهرش گفته بود غذا درست کنه ظهر که از سرکاربرمیگرده میبینه غذایی نیس..بعله شوهرخالم یادشت رفته بود غذا درست کنه!! :) هیچ دیگه تصمیم میگیرن که زنگ بزنن بیرون بر^_^ میگفت یکی میگفت سوخاری..اون داد میزد کباب..خلاصه ی وضعی!! دختر خالم 4سالشه (یه گودزیلای مهربونه:)) پاشده رفته تو گوش باباش گفته آفرین بابا همیشه از این کارا بکن O__o خخخخ