ی دوست دارم خیلی خوشکل و باکلاسه.ی بار واسش خواستگار اومده بود.اولش با مامانش بحث کرد که چرا راهشون داده تو خونه.بعدشم که رفت نشست تا به حرفای مادر خواستگارش گوش بده: پسر من تحصیلاتش سوم راهنماییه.بیمه اش هم رد کرده(توجه کنید که بیمه خیلی مهم بود) و ازاین حرفا.. تموم که شد دوستم گفت من قصد ازدواج ندارم. مادر خواستگار هم نه گذاشت نه برداشت گفت باشه. به مادر دوستم گفت خب حالا کس دیگه ای سراغ نداری؟ :)))))))) نه ناز دوستمو کشید نه اصرارکرد. عجب وعضی بودا D: D: D: