یه بار با مدرسه رفته بودیم مسابقات فوتبال رسیدیم به جایی که همه تیما جمع شده بودن و منتظر بودن تا قرعه کشی انجام بشه یدفعه ما همه یکصدا شروع کردیم به خوندن این شعر: دیگه کارت تمومه شرتت توی حمومه بنده خداها مونده بودن که مارو دیگه از کجا اوردن تازه وقتی فهمیدن ما تیم مرکز استانیم چشاشون چهار تا شد