یکی از فامیلامون مرده بود کل خانواده ماهم رفته بودیم خونشون.دور تادور خونشون خانواده مابودن وسطای مجلس یهو دیدیم ی صدای اهنگ بندری میاد ما همه اینجوری O_0 یهو دختر صاحاب مجلس گوشیو اورده داد ب باباش.باباش ی لحظه هنگ کرد منو ابجیم داشتیم ازخنده منفجرمیشدیم ولی قبلش عمم گفته بود رفتیم اونجانخندیم ی نگا ب عمم کردیم دیدیم داره میخنده یهو عمم گف اهنگش بندریه؟همین ی کلمه باعث شد مجلس منفجر شد.حالا بابائه هرچی میزنه مگه اهنگش قط میشه. حالا هر5دیقه ب 5دیقه یکی یادش میومد میزد زیر خنده خلاصه هممون متلاشی شدیم از خنده(^_^)