K : E @@@@@ امروز بابام بعد از دو سه سال برا خودش لباس خرید :(((( اوخی مثل بچه کوشولو ها یه شوق‎ ‎و ذوقی میکرد ^_^ اومد جلو من و آبجی کوشولو یه قری به موهاش داد به افق های دور دست خیره شد گف : شطولم ؟؟ من : woooow‏ شدی برات پیت ,خوجگل مجگل موش بخوردت ^_^ اوخی گونه هاش قرمز شد گف : دخترم بابات برات پیت شده ؟؟ آبجیم : بابالی اعتماد به نفست رو الاغ داشت سلطان جنگل میشد @@ من : خخخخ بابام : کامران تو این چیزارو یادش دادی ی ی ی ی افتاد دنبالم پاشو انداخت جلو پام که بیفتم , شرررررر خخخخ خشتکش پاره شد ,منم گریختم الانم تو پارک بهش زنگ زدم گفتم : اوخی کوشولو عیب نداله میبلم بلات میدوزمش , نچ نچ نچ یه حرفای بدی زد ^_^ بی تلبیت