یادمه دبستان که بودم یه بار مامانم کچلم کرد سرکلاس معلم میگفت کی میاد واسه ازمایش علوم همه دستاشون بالا که خانم ما خانم ما بجز من معلم هم که الا و بلا تو باید بیای اغا چشتون روز بد نبینه تا ما رفتیم سریع مقنعه ام در اورد چشمام رو بست همه کلاس مث بمب ترکیدن از خنده.. همه شانس دارن ما هم شانس داریم وااالااا