اغا اونروز دبیرمون نیومده بود خلاصه نماینده ی کلاس از بس عقده داشتا و بی جنبه بود تک به تک اسمامونو مینوشت که بده مدیر خلاصه همینجور هی نیگامون میکرد که یه کاری کنیم دوباره بنویسمون *_* ماهم هی چپ چپ نیگاش میکردیم که بابا بی جنبه خجالت بکش اون لامصبو پاک کن! یهو گفت هان؟ چتونه؟ چرا این جوری نگا میکنین؟ یکی از رفقای صمیمیش برگشت گفت ههههه ما نگات نمیکنیم اصن نگاه کردن به تو کفاره داره(خخخخخخخخخخخخخخخ) اونم نه گذاشت نه برداشت گفت اگه خیلی فشارت بالاه و داری میمیری این همه دیوار سرتو بکوب تو یکیش! ینی خدایا این شادیا رو از ما نگییییر بلند بگو امین