امروز توی تاکسی یه ذره با مزه بازی در آوردم؛ یه داف که عقب ماشین نشسته بود از خنده روده بر شد گفت: خدا نکشتت پسر! تو خوراک مسافرت رفتنی! ردیف کن یه شمال بریم با هم ..! . . . . . . الکی گفتم اصلا تو تاکسی هیشکی خنده ش نگرفت ، منم ضایع شدم! دافه هم گفت ایش