چن تا از دوستای برادرم داشتن میرفتن استخر همین که داشتن از جلوی زندان رد میشدن رو کیف یکیشون یه ملخ میشینه اقا اینم میترسه کیفو میندازه زمین میره اونور سربازه فک میکنه داعشه اسلحه میکشه و خواسته بزنه که فهمیده داعش نی :|