نمازهايمان اگر "نماز" بود که موقع سفر، ذوق نمي کرديم از شکسته شدنش! نمازهايمان اگر نماز بود که رکعت آخرش اين قدر کيف نداشت! اگر نمازهايمان نماز بود، که اول وقت نمي خوانديمش، براي اين که، خود را "خلاص" کرده باشيم... اگر نمازهايمان نماز بود که تبديل نمي شد به نمايش پانتوميم براي نشان دادن آدرس شارژر گوشي... نه. نمازهايمان "نماز" نيست. اگر نماز بود، يک "کارواش قوي" مي شد و با فشار مي شست از دلمان همه ي سياهي ها را، لکه ها را، پلشتي ها را. اگر نماز بود، مي شد "کيميا" و مس وجودمان را تبديل مي کرد به طلا... اگر نمازمان نماز بود، مي شد پل، مي شد پناهگاه، مي شد دارو، مي شد مرهم، مي شد درمان،مي شد شاه کليد، مي شد ميعادگاه، مي شد دانشگاه.... خدايا! اين روزها که درهاي آسمانت را سخاودتمندانه باز کرده اي، من از تو فقط يک چيز مي خواهم. بر من منت بگذار و کاري کن نمازهايم، "نماز" شود....فقط همين.