رو به روی هم.... همین نگاهای همیشگی... خب آخرش یکی باید سکوتو بشکنه.... نمیشه که تا شب خیره به هم نگاه کنیم... میدونم..... میفهمم چرا ساکتی.....خب تو مردی.... میترسی لب باز کنی و این بغض لعنتی که سعی میکنی قورتش بدی کار بده دستت...... اما من دیگه از شکستن نمیترسم..... باشه.... تو فقط نگاه کن..... بذار من بشم آدم بده ی قصه...... خب هردوتامو میدونیم دیگه نمیشه ادامه داد.... باید تمومش کنیم...... اما سخته...... سخته گرمی دستاش دلتو گرم کنه اما مجبورت کنن ترکش کنی...... سخته دلت پیشش باشه و بزور ازش دوری کنن...... من حرف میزنم....... تو فقط سکوت کن...... یجوری میگم که ازم دلخور بشی.... ازم بدت بیاد تا رفتنم اذیتت نکنه...... فکر میکنی من سنگ دلم؟! میدونی بغض نگاهتو که دیدم آتیش گرفتم؟! میفهمی حرفامو؟! تموم شد چون باید تموم میشد..... زندگی لعنتی هم یه روزی تموم میشه..... بیخیال...... دیگه فکرشم نکن...... سختم نیست...... تو با دو نخ سیگار یادت میره..... من با دو شب گریه...... زندگی خیلی بالا و پایین داره..... شاید یه روز اسم همدیگه رو هم فراموش کنیم..... کی میدونه شاید همین الانم تو فراموش کردی...... اره....... تو دو نخ سیگار.... من دو شب گریه.... ..1394.11.16 هستی بانو