در شهری شاهی بود که سرگرمیش این بود که دو نفر با هم روی ترازو بروند هرکه سبکتر بود کشته شود؛ از بخت بد مردی با رفیقش رغیب هم شدند؛ مرد برای این که رفیقش کشته نشود ده شبانه روز غذا نخورد غافل از این که رفیقش به پای خود وزنه بسته بود…