خوشاآن روزی که پنج ساله بودم میان کوچه ها آواره بودم چرامادرمرا20 سال کردی توی این پادگان آواره کردی لباس آشخوری رنگ زمین است که مادرغم نخوردنیا همین است گروهبانان مرا بیچاره کردند به دورپادگان آواره کردند لباس شخصیم راپاره کردند الهی خیرنبینی سرگروهبان چرا امشب کردی مرانگهبان نوشتم نامه ای روی گل یاس به کرمان میروم باکله ای تاس نوشتم نامه ایبابرگ چایی کلاغ پرمیروم مادرکجایی سلامتی سربازا نوشته ای ازسربازان آموزشی05کرمان تاریخ 93/5/30 بابچه ها لب رودخونه میخونیدیم یادش بخیرچه زودگذشت