سرگرمی های بابام: کوچیک بودم تا صدای یه هواپیما یا هلیکوپتر بلند میشد بابام با زیرپوش، پله ها رو چهارنعل رد میکرد میپرید تو کوچه. تا دو ساعت دیگه هم واسه مامانم تعریف میکرد که مردش تنها کسی بوده که تونسته این لحظه حساس رو شکار کنه!!! یه دوبار هم از هولش پاشو گذاشت رو من از چند نقطه فلج شدم!!! ^_^