پسرک چو گشت ارشاد بدید دست عشقش رها کرد و مثل اسب دوید بر سکویی نشست در کویی که از آن میگذشت بانویی پسرک پر فریب و حیلت ساز تعقیب عشق جدیدش کرد آغاز هر کجا دخترک میرفت به دنبالش روان به هر دکان و پاساژ همچو دم خران هرزگاهی برایش پیس پیس می نمود که دخترک بچرخاند آن رخ کبود دخترک که چو صحنه بدینسان بدید از پسر بدش آمد بس عجیب برفت به سویش و دست در دستش نهاد انگار که سالهاست دل برایش داده بر باد پسرک که بر آنی خر بشد اصلا ندانست که دیگر چه شد دخترک بر او نیرنگ زد و بردش به جای که میگذشت از آن گشت ارشاد های و وای پسر چون به تله افتاد بدید دخترک دستش رها کرد و مثل اسب دوید ____________________ سروده خودم بود با اقتباس از ی جک فقط برای شادی بچه های 4جوک